HARRY POTTER AND THE ONE THE STORY BY ELESTOR فصل آخر.............................پايان ماجرا مامان بعدش چي شد؟ زن جواني كه هرميون گرنجر نام داشت گفت پسرم ..... .هري خيلي به راههاي بد كشيده شده بود و من از اون مي ترسيدم اون تمام جاودانه سازهاي ولدمورت رو نابود كرد و در اين راه يك دستش را از دست داد اون روز كه مي خواستن منو بكشن اون سر به زنگاه رسيد **************************************************** دست نگه داريد هري جلو آمد و در حالي كه قبلا توبه كرده بود فرياد زد اي وزير اونو اعدام نكن وزير گفت بزنينش هري گفت صبر كنين من همه كارا رو كردم اون نبوده هرميون گفت نه هري من بودم من برات طلسم اختراع كردم هري پوزخند زد و گفت خودم بلد بودم هرميون گفت من طلسم نهايي رو به قطار زدم هري گفت نه طلسم تو عوضي رفت و من اونو صاف كردم هرميون گفت نه منم گناه كارم هري چوبش را به او داد و گفت منو بكش هرميون گفت چي مي گي؟ هري گفت گري بك منو گاز گرفت منم گرگينه بودن رو نمي خوام زودباش بكش هرميون گفت هري ول كن هري فرياد زد بكش هرميون سرش را به نشانه ي منفي تكان داد هري گفت باشه نكش هري رويش را به سمت وزير برگرداند و گفت ببخشيد من ولي حرفش را تمام نكرد زيرا صداي انفجاري رسيد هري طلسمي اجرا كرد و سايه اي شنل پوش روي زمين افتاد هري گفت ولدمورت بود.عوضي حرص جاودانه سازاش رو خورده بود و حرص كشتن من هري دستش را به علامت تسليم بالا برد و دادگاهي شد ******************************************** طبق راي دادگاه جادوگران هرميون گرنجر به شش ماه زندان آزكابان محكوم مي شود و هري پاتر به جرم كارهايش به طلسم باران مرگ محكوم مي شود ******************************************** مامان بعدش چي شد؟ هرميون در حالي كه گريه مي كرد گفت ---------------- پايان جلد اول